گزارش آبان 1404

گزارش آبان رو دارم اواخر آذر مینویسم. خیلی دیر شده ولی میخواستم حتمن انجام بشه و جاش خالی نمونه. مشکلی که به وجود اومد و باعث این تاخیر شد از بین رفتن برخی از نوت هام بود.

بخش اول) کار و کار و کار

بالاخره عکس مناسب برای لینکدین رو پیدا کردم پس از تست های مختلف با ادیت های مختلف بالاخره یه عکس رو انتخاب کردم. هرچند عالی نیست ولی از قبلی بهتره و قابل قبوله در کل. یه کم هم فکر کردم که چیکار میخوام بکنم و با کوچ های عزیزم مشورت کردم و احتمالن به زودی فعالیتم رو شروع کنم در لینکدین به زبان فارسی.

دارم رو یه دشبورد هم کار میکنم. طراحیش باید کمی تغییر کنه و احتمالن بتونم در نهایت در گیت هاب منتشرش کنم. در حوزه مالی میشه و تمرین خوبیه.

بخش دوم) در ستایش آموختن#

شوکه‌کننده‌ها#

گروه کتابخوانی#

از فصل 28 تا 31 رو در آبان پیش بردیم که البته من 31 رو هنوز تموم نکردم و نصفه مونده.
فصل 28 راجع به تشخیص سریع تهدید و درد بیشتر ضرر نسبت به خوشحالی از سود توضیح میداد. این که بیشتر سعی میکنیم چیزی از دست ندیم تا چیزهای جدید به دست بیاریم. مثل نبرد حیوانات در گرفتن قلمرو از حیوان دیگر. اونی که دفاع میکنه بیشتر وقتا خیلی سریع پیروز میشه چون انگیزه بیشتری داره. چون باخت درد سنگین تری داره.
یا در مذاکره هم درد امتیاز دادن خیلی بیشتر از لذت امتیاز گرفتنه.
فصل 29 که گل بخش چهارم بود به نظرم. دو اثر امکان و اثر قطعیت رو میگه و یه مدل 4 بخشی ارایه میکنه از واکنش ما نسبت به شرایط مختلف در پذیرش ریسک یا گریز از آن. یه محور امکان در نظر میگره و یه محور سود و زیان. در ناحیه اول و دوم امکان برد رو بررسی میکنه و در ناحیه سوم و چهارم امکان باخت رو. اگه 5% امکان برد وجود داشته باشه، ما امیدوار میشیم به دستیابی به جایزه ای بزرگ و ریسک پذیر میشیم چون حس میکنیم اون جایزه بزرگه ارزشش رو داره و اگه پیشنهادی بهمون بشه قبول نمیکنیم که اون شانس رو با چیز دیگه ای عوض کنیم با ارزش ریاضی مساوی یا کمی بیشتر حتا. فقط جایزه بزرک رو میخوایم. لاتاری ها همینطوری برگزار میشن و بلیت ها به همین امیدواران فروخته میشه.
فصل 30، اتفاقات نادر، با مثال جالبی شروع میشه: احتمال انتحاری در اتوبوس و حس بد راننده هایی که حتا برای لحظاتی کوتاه کنار اتوبوس مجبور به توقف میشن، از جمله خود کانمن. حرف فصل اینه که اتفاقات نادر بیش از چیزی که باید توجه میگیرن و در ذهن ما هم احتمالشون بیش از چیزی که در آمار هست به نظر میاد و وزن زیادی در تصمیمات و اقدامات ما پیدا میکنن.

گزارش نویسی#

تقریبن نصف نوت های این ماه در capacities بخاطر آپدیت جدیدش از بین رفت. مشکل چی بود؟ اواسط آبان که آپدیت داده بود یه نوتیف داد که برو اپدیت کن. من گوش نکردم و آفلاین و به خیال خودم با دور زدن ارورش هنوز داشتم توش مینوشتم و خیال میکردم اگه خروجی بگیرم دیگه امنه و اتفاقی برای نوت هام نمیفته. دو هفته این روال رو ادامه دادم و به اصرارش برای آپدیت بی توجهی کردم و در نهایت بعد از آپدیت دیدم که خروجی هم نوت های پس از واقعه رو نمیخونه و در واقع اصن به روی خودش نمیاره که نوت های دیگری هم بودند! اونجا بود که گفتم ای کاش حداقل اون چند تا آخری رو کپی میکردم در ابسیدین ولی خب دیگه خیلی دیر بود :(( نوت های عزیزم که کلی هم براشون وقت صرف کرده بودم و زحمت کشدیه بودم حالا ناپدید شده و نمیدونم اصن چی بودن! چون من ذهنم رو روی اون ها خالی کرده بودم. خالی خالی!!

ولی خب هفته اول که سعی کردم همه کارهام رو با جزییات یادداشت کنم و 5 دقیقه استراحت رو هم بنویسم، پس از مرارت های بسیار برای بررسی و مداقه نهایی و پرسیدن از LLM ها، جمینای اینسایت های شوکه کننده ای داد. گفت ورودی زیادی دارم و سهم خروجی به همین خاطر کمتر از حد انتظارمه. در صورتیکه من فکر میکردم خیلی هم فعالم و در زمینه های مختلف مطالعه میکنم و دارم اره هام رو تیز میکنم. اما جیمینای حقیقت تلخی رو گفت که قبل از این نمیتونستم ببینم. گفت: «تیز کردن اره؟ تو بیشتر داری با تیغه ها بازی میکنی!» چند لحظه خشکم زده بود و به افق خیره شده بودم. نکنه واقعن دارم با تیغه ها بازی میکنم؟ آره… انگار بیشتر داشتم همین کارو میکردم!! باید ورودی هام رو محدود کنم و بیشتر روی خروجی وقت بذارم. تازه جمینی عزیز گفت تو که مرور نمیکنی همینا هم تا 30 روز دیگه 90 درصدش میپره عزیزم! که خب راست میگه بازم و من باید برنامه منظم مرور بذارم. هر چند که سالهاست به این حقیقت واقفم اما واقعن عملیش نکردم و فقط میدونم که باید این کارو بکنم.

در ابسیدین هم پس از جست و جوها و دیدن سطحی چند مدل از اینور و اونور که خودش نیاز به صرف وقت فراوان داشت، تصمیم گرفتم همون ساختار capacities عزیزم رو پیاده کنم و همین کارو هم کردم. ولی بخش هاییش رو نمیشه پیاده سازی کرد یا من هنوز بلد نیستم چجوری باید این کارو بکنم. چیزهایی که تازه یادگرفتم استفاده از بیس ها، رنگی کردن متن با سختی، فعال شدن تقویم بالاخره هم شمسی و هم میلادی و ساخت تعدادی تمپلیت بود.

بخش سوم) ارتباطات؟ انسان ها؟#

تصمیم بر این شد که کتاب آیین دوست یابی از دیل کارنگی که درباره ارتباطات هست رو شروع کنیم با دوست عزیزم خوندن و هر هفته یه جلسه بذاریم و درباره اش صحبت کنیم. به نظرم رسید که میشه از افراد دیگه هم دعوت کرد چون موضوع کتاب عمومی هست و برای همه مفیده و دشواری و پیچیدگی خاصی نداره و در نتیجه پیش نیاز هم نداره و میشه با افراد زیادی این موضوعات رو مطرح کرد. این شد که در دو تا گروه هلی تاک و اعضای گردهمایی پارسال پرفورمنس مارکتینگ اعلام کردم و از هر گروه 2 نفر بهمون پیوستن و اول آذر شروع میکنیم. خیلی بابتش ذوق دارم چون خیلی وقته که این کتاب رو میخواستم شروع کنم و نشده بود. حالا با دوستای جدید امیدوارم خوب پیش بره و برای همه اعضای گروه جدیدمون مفید باشه.

بخش چهارم ) الهامات و اکتشافات | تجربیات جدید#

سلامت

گمونم 13 جلسه یوگا شد چون 1 جلسه هم خودم در خونه تمرین کردم. فکر میکنم شاید باید ورزشم رو عوض کنم ولی از طرفی هم میبینم حیفه شاید تو همین پیشرفت کنم بهتر باشه. احساس میکنم بدنم بهش عادت کرده و چالش جدیدی نیست سر کلاس ولی مربی هر جلسه تمرینات جدید میاره هرچند با تغییرات کوچک ولی جدیدن.

بخش پنجم) درس آموخته ها lesson learned#

محدود کردن ورودی ها و تمرکز روی خروجی

مرور، مرور، مرور، مرور

لایسنس

CC BY-NC-SA 4.0 لایسنس