آخرین روزهای تابستون 1405 رو در حالی گذروندم که دوست عزیزم مهاجرت کرد، کلی اتفاق غیرمنتظره دیگه افتاد و به 30 سالگی سلام کردم.
بخش اول) کار و کار و کار#
بالاخره موفق شدم یه نسخه تمیز از تم فارسی astro narrow منتشر کنم! میتونید مشابه همین بلاگ رو شما هم ساده و بدون دردسر داشته باشید. تم های جدید دیگه ای هم در آسترو اومده ولی هنوزم به نظر من همین تم زیباترینه. البته امکانات خوبی هم داره. تنها مشکل من الان یه لندینگ و یه فرم هست که ایده های براش پیدا کردم. شاید بشه از vibefarsi هم استفاده کرد. دوتا دامنه دیگه ثبت کردم که فعالیت هام رو جدا از هم انجام بدم مثلن برای بلاگ انگلیسی، به جای اینکه همینجا باشه بره رو یه دامنه دیگه. یک اکانت توییتر با یه اسم که بالاخره نهاییش کردم زدم ولی هنوز عکس نداره و فعالیتش در مهر ایشالا شروع میشه. میخوام به کامیونیتی های فعال بپیوندم و منم یه عضو جدید باشم. خدا رو چه دیدیم شاید کامیونیتی خودم هم اونجا شکل گرفت.
بخش دوم) در ستایش آموختن#
در متمم#
باز هم تصادفی به یه درس جذاب از سری کارافرینی رسیدم ولی هنوز تمرینش رو انجام ندادم تا بتونم وارد بحث بشم. کتاب های جدید مذاکره معرفی شده که میخوام ایشالا در برنامه هام بذارم تا اون ها رو هم اواخر امسال یا سال بعد بتونم شروع کنم. در سری پیچیدگی هم دارم با درس های جدید جلو میرم و یه کامنت هم در بحث چندلایه بودن سیستم های پیچیده گذاشتم که خیلی منتظر بودم مثال های بهتری به ذهنم برسه اما چیزی که انتظار داشتم به ذهنم نیومد و لایه های مختلف سرمایه گذاری رو مثال زدم.
معنا دادن به اتفاقات خوب و بد#
یه مدلی برای معنادهی به اتفاقات دیدم که در 4 مرحله این فرایند رو توضیح میده. اول میگه اتفاق به کانون توجه ما تبدیل میشه. بعد یه واکنش نسبت بهش داریم مثل احساسات مثبت یا منفی. ممکنه کاری انجام بدیم یا نه. در مرحله سوم یه توضیح براش پیدا میکنیم. تا وقتی توضیحی برای اون اتفاق پیدا نکنیم یا چیزی نبافیم از ذهنمون بیرون نمیره و پرونده اش بسته نمیشه. در آخرین مرحله هم بعد از اینکه توضیحی براش یافتیم بالاخره میتونیم باهاش کنار بیایم و بپذیریمش ازش گذر کنیم یا بهش عادت کنیم و دیگه در مرکز توجه قرارش ندیم.
مدل توماس کیلمن در مدیریت تعارض#
درباره مدیریت تعارض خوندم که دو سه سال پیش جدی تر بهش پرداخته بودم و یه تعارض باز داشتم که میخواستم بتونم به خوبی مدیریتش کنم. حالا به نظرم باید بیشتر روش وقت بذارم و موضوع رو با مثال های شخصی بیشتر پی بگیرم تا به خوبی در ذهنم حک بشه.
گروه کتابخوانی#
گروه کوچک و دوست داشتنی کتابخوانی ما 3 جلسه تشکیل شد. درباره نوشتن و فکر کردن با نوشتن حرف زدیم. از مزایای داشتن سیستم برای مدیریت دانش شخصی حرف زدیم و من ابسیدین و capacities رو به بچه ها معرفی کردم. از گزارش نویسی روزانه و نامه هایی که برای مخاطب یا بی مخاطب یا خطاب به خودمان در گذشته و آینده مینویسیم حرف زدیم. یه تجربه خوب دوست عزیزم مطرح کرد از نامه یا یادداشتی که نوشته وقتی دیده یه خونه ای زیباست و بالکن زیبایی داره و اونا هم جواب دادن و خیلی تجربه هیجان انگیزی بوده. یکی از دوستان هم کتاب مجالی برای تمرکز ( free to focus) رو معرفی کرد و به دسته بندی روزهای هفته و یه تکنیک مدیریت زمان اشاره کرد. میگفت نویسنده 3 روز در هفته رو به کارهای پشت صحنه اختصاص میده و 3 روز به کارهای روی صحنه و 1 روز هم برای استراحت. یه قانون هم اینه که کارهای پشت صحنه در روزهای روی صحنه باید استفاده بشن وگرنه دچار بی عملی میشیم. در واقع اهمیت خروجی نسبت به ورودی رو به یک شیوه جدید یاداوری کرد. پارسال یه پست لینکدین هم در این زمینه گذاشته بودم: تیز کردن اره یا بازی با تیغه ها
گزارش نویسی#
فقط یه روز رو از دست دادم و چیزی ننوشتم. نمیدونم علتش هم چی بوده یا داشتم چه کاری انجام میدادم. گزارش های هفتگی رو دارم دوباره بیشتر بهشون توجه میکنم. تمپلیتشون رو یه کم تغییر دادم و سعی کردم ساده تر شه. چون خیلی وقت میگیره نوشتنش و باید سریعتر انجام شه. میخوام جمعه ها رو اختصاص بدم به این کار. اگه گزارش هفته رو نوشتم بعدش میتونم برم و هرکاری که دلم خواست رو انجام بدم وگرنه کارهای دیگه نباید انجام بدم قبلش.
بعضی از نوت های capacities رو منتقل کردم به ابسیدین. بیشتر quote ها چون کمتر بودن و زودتر میشد انجامشون داد و البته دنبال یه حرف خاص هم میگشتم.
در ابسیدین هم پلاگین های جدید رو تست کردم. با Dataview کارهای جالبی انجام دادم. مثلن نوت های روزانه جدید یا ادیت شده رو به تمپلیت یادداشت های روزانه اضافه کردم. یه سری دشبورد خیلی ساده با folder note برای هر object ساختم. چیزی مشابه مدلی که در capacities هست رو اجرا کردم چون به نظرم اون خیلی خوب بود.
بخش سوم) ارتباط با انسان ها#
دوست عزیزم از ایران رفت و مهاجرت کرد. خبر شوکه کننده ای بود که انتظارش رو نداشتم ولی خوشحالم که قبل از اینکه مرزها بسته بشه رفت و امیدوارم که به زودی روزهای خوب برسن و بچه هایی که رفتن ولی دلشون اینجاست بتونن برگردن. خداحافظی با سمانه خیلی سخت بود. هرچند این اواخر دیر به دیر همدیگه رو میدیدیم ولی یاد خاطرات گذشته از مدرسه تا دانشگاه و سفرهای یک روزه و دو روزه و کویر و آبشار و … همه جاهایی که با هم رفته بودیم، همه حرف هایی که با هم زده بودیم، دغدغه های مشترکمون، امیدها و آرزوهامون… همین الان هم باعث میشه بغض لعنتی گلوم رو فشار بده و دلم براش بیشتر تنگ بشه. امیدوارم هرجا که هستی بدرخشی مثل همیشه ای پرندهی مهاجر…
بخش چهارم ) الهامات و اکتشافات | تجربیات جدید#
وبینارهای شاهین کلانتری#
خیلی تصادفی شاهین کلانتری رو پیدا کردم و سایت مدرسه زندگی و بلاگ خودش و داستان زندگیش رو خوندم. چندباری در وبینارهاش شرکت کردم و سعی کردم داستان های هزار کلمه ای بنویسم. تجربه لذت بخشی بود. گاهی از چیزهایی که در ذهنم میگذشت و ذغذغه های خودم مینوشتم. گاهی سعی کردم خودم رو جای کس دیگه ای بذارم و از دید اون نوشتم. گاهی هم به خیالم اجازه برون ریزی دادم و چیزهایی نوشتم که تا حالا بهشون فکر نکرده بودم. هزار کلمه برای من ساده نبود. در 25 دقیقه ای که وقت میگرفت اوایل 700 کلمه مینوشتم و بعد به 900 رسیدم. یه تمرین دیگه داشت برای خالی کردن ذهن. نوشتن 100 تک کلمه در 5 دقیقه. هفته ای یه بار. من دو بار انجامش دادم و دفعه اول به نظرم خیلی بهتر بود. دلم میخواد دوباره انجامش بدم و شاید به یه روتین تبدیلش کردم. یه رسم خوب دیگه هم دارن. روزانه گزارش کارهای مفیدشون رو مینویسن و در کامنت های پست شاهین کلانتری میذارن. حدود 100 نفر هر روز گزارش نیک مینویسن. (اسمی که برای گزارش کارهای خوب انتخاب کردن اینه.) بچه ها خیلی خوب مینویسن و کارهای مفید زیادی میکنن. باید یه پست جدا درباره شاهین کلانتری و نکاتی که دیدم و جالب بوده بنویسم. در حد اشاره بد نیست به نمره دادن به هر روز و انجام 5 تا کار از جمله پیاده روی هم اشاره کنم. مرور آموخته های قبلی هم توش هست.
یوتیوب#
یه ویدیوی جدید از دنیل پینک رو میخواستم ببینم که گذاشتم برای یه وقتی که مجال بیشتری داشته باشم و فرصت برای یادداشت برداری. یه مصاحبه از آیدین (لوکوموتیو) با tech immigrants دیدم که بد نبود و به office politics اشاره کرد و قرار شد در ویدیوی بعدی چنین مباحثی بیشتر شکافته بشه. یه چارچوب مفید هم برای تقسیم زمان روزانه از الکس هرمزی که میگفت 12 ساعت در روز رو به 3 بخش 4 ساعته تقسیم کنید: build, deliver, promote. ساختن خود محصول یا سرویس و بهتر کردنش. ایجاد تقاضا براش و مارکتینگ محصول. انجام تعهدات.
تست حافظه#
باز هم خیلی رندوم. واقعن نمیدونم از کجا این تست حافظه رو پیدا کردم و انجامش دادم. بد نبود.
سلامت#
برای بار پنجم آزمایش دادم و نتایج نشان از بهبود میده اگر درست باشه. پیاده روی و ورزش رو مدتیه که انجام ندادم و خوبه که دوباره شروع کنم.
بخش پنجم) درس آموخته ها lesson learned#
- ترس یه واکنشه. شجاعت یه تصمیم. چرچیل
- فاکتورهای پنهان در تصمیم گیری بیشترین وزن رو در نتیجه دارن.